تبلیغات
اس ام اس عاشقانه , جک و ... - جشنواره اس ام اسی

در عشق حد اقل قطره ای جنون هست و در جنون هم همیشه دریائی از عشق . . .

جشنواره اس ام اسی

نویسنده :محمد
تاریخ:سه شنبه 20 اسفند 1387-08:26 ق.ظ

 داستان اس ام اسی خیلی جالب و باحال ایرانی

 


 

داستانهای اس ام اسی sms ی برای اولین بار در اندیمشک صاحب جشنواره شدند . چشنواره ای به نام : داستانهای کوتاه کوتاه پیامکی . در اینجا داستان برندگان و برگزیدگان این جشنواره را می خوانید

ادامه مطلب داستان اس ام اسی خیلی جالب و باحال ایرانی

 

 

 

داستانهای اس ام اسی sms ی برای اولین بار در اندیمشک صاحب جشنواره شدند . چشنواره ای به نام : داستانهای کوتاه کوتاه پیامکی . در اینجا داستان برندگان و برگزیدگان این جشنواره را می خوانید

برنده اول : عادل حیاوی

بیست سال بعد

تَرکِش حرکت کرد . مرد مُرد.

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

برنده دوم : کرم رضا تاج مهر

انتظار

پیدایش نبود . گفته بود ساعت 5 می آید . چند ثانیه به 5 باطری ساعت را کشید و چشم به راه ماند

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

برنده سوم : خسرو نخعی

دکمه جا افتاده

(یادته پارسال که برف می اومد با هم از روی ریل قطار گذشتیم؟)

(آره آره چه روز قشنگی بود)

(یادته یه گلوله برف ریختم تو یقه لباست؟)

(وای هنوز که فکرش و می کنم تنم یه جوری میشه)

( موهاتو تازه رنگ کرده بودی یه ژاکت صورتی تنت بود )

(تو هم یه کلاه بافتنی سفید سرت بود چقدر بهت می اومد )

سکوت. بعد از چند دقیقه

(راستی اسمت چی بود؟)

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

این داستانها نیز از جمله  تقدیر شده ها بودند :

صدقه - سروش امامی راد

پیرمرد خسته کنار صندوق صدقه ایستاد . دست برد و از جیب کوچک جلیقه اش سکه ای بیرون آورد . در حین انداختن سکه متوجه نوشته روی صندوق شد " صدقه عمر را زیاد می کند" منصرف شد.

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

شاه - وحید حسینی

منلیک شاه حبشه با ابهت بود و ضمنا منلیک نو گرا بود. شنید در نیو یورک محکومین را به روشی جدید اعدام می کنند . دستور داد ازین اختراع تازه -صندلی الکتریکی- سه تا خریدند. محموله که رسید چیزی به خاطر منلیک آمد . در کشور او ، حبشه پدیده ای به نام برق وجود نداشت. منلیک مقتصد بود یکی از سه صندلی الکتریکی را تبدیل کرد به تخت شاهی حبشه.

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

مردی که یادش رفت- حسن میرزایی

مردی که خیلی عاشق بود پشت شیشه آسمانخراش نشسته و سیگار می کشید . مرد آنقدر عاشق بود که وقتی آخرین پک را به سیگار زد یادش رفت که باید ته سیگارش را پایین بیاندازد ، نه خودش را.

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دلتنگی های اژدهای شهر بازی- مجید اسطیری

چند متر به دریای جنوب چین نزدیک می شوم. چند متر از دریای جنوب چین دور می شوم.چند متر به دریای جنوب چین نزدیک می شوم. چند متر از دریای جنوب چین دور می شوم.

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

داستانهای کوتاه کوتاه پیامکی
 

زن- انسیه سیاوش

مثل سیب غل خورد . به جدول خورد . صورتش کبود بود و کثیف . مرد اسکناسی انداخت و سوار شد ، عابرین هم. زن سفید تر می شد. مامور شهرداری کراکت میم مثل مادر را کشید روی زن . دانه های باران از میان درختان خیابان شروع به باریدن کردند . زن کنار خیابان بود .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

آشغال ها –نیلوفر هاتف رستمی

زن گفت " نگذارشون بیرون تا وقتی ماشین می آد . باز این لعنتی ها پارش می کنن و بوی گندشون کوچه رو ور می دار"مرد قبل از گره زدن پلاستیک روی آشغال ها سم ریخت و گفت " دیگه کارشون تمومه ، فردا باید جنازه هاشون رو شهر داری گوشه و کنار خیابون جمع کنه " و کیسه زباله را بیرون برد . فردا روزنامه ها تیتر زدند : " مرگ خانواده پنج نفره بر اثر مسمومیت ناشی از خوردن پس مانده های غذایی"

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اسب سفید – نسیم خلیلی

اسب سفید قرار بود دخترک را ببرد تا شهر آرزوهایش . دخترک شنل توریش را پوشیده بود و آماده آماده بود . اسب سفید را هم زین کرده بودند. وقتی سوار شد مادرش گفت : " سکه رو که انداختم . راه می افته"

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

گوش- بهاره اله بخش

مادر زنبیل به دست از دم در داد زد " تا من میام مواظب برادرت باش . شیشه شیرش رو میزه . این قدر ناخنت رو تو دهنت نکن . میام گوشت رو می برم ها!"

در را بست و رفت . نیم ساعت بعد که برگشت ، بچه دویو جلو و گفت :" من بهش گفته بودم ناخنت رو تو دهنت نکن!"

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

چهار ماه زندگی- نرگس ظریف

- سلام حال شما خوبه؟

- خوبم حداقل تا چهارماه دیگه خوبم !

-چطور؟

- خب...سرطانه دیگه

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دلتنگی های یک دیوانه- اعظم ایرانشاهی

سنگی در چاه انداختم . دلم برای 40 عاقل تنگ شده بود.

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

پوتین – وحیده شادی

-" مامانی چلا بابا جون بلا تولدم پوتین کوچولوهه لو که قول داده بود نیاولد؟"

-" می دونی که بابایی سرش بره قولش نمی ره و تو بخواب تا بیدار بشی اونم با هدیه ات میاد....اینم صدای در . دیدی گفتم حتما میاد . پاشو پسرم دیگه نخواب ، بابایی پو تیناشو برات فرستاده"




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
Do you get taller when you stretch?
پنجشنبه 16 شهریور 1396 08:37 ق.ظ
you're in reality a just right webmaster.
The web site loading pace is incredible. It seems that you're doing any unique trick.
Moreover, The contents are masterwork. you've done a wonderful activity in this matter!
Foot Pain
دوشنبه 16 مرداد 1396 01:47 ق.ظ
An intriguing discussion is definitely worth comment.
I believe that you ought to publish more on this subject, it might not be a taboo subject but usually people do not speak about
these issues. To the next! Kind regards!!
http://mcgonigal672.yolasite.com/mcgonigal672
جمعه 22 اردیبهشت 1396 09:39 ق.ظ
You actually make it appear so easy along with your presentation however I to find this matter to be really something that I feel
I might by no means understand. It seems too complex and extremely extensive for me.
I'm looking forward on your next submit, I will attempt to get the
grasp of it!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo





Powered by WebGozar